سامین جونمسامین جونم، تا این لحظه: 19 سال و 10 روز سن داره
یکی شدن دل هامون یکی شدن دل هامون ، تا این لحظه: 22 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره
دفتر خاطرات گل پسرم دفتر خاطرات گل پسرم ، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

سامین عشق بابا عمر مامانی

وای وای یه اتفاق بد برای پسرم

1393/5/15 2:09
نویسنده : مامان مهناز
730 بازدید
اشتراک گذاری

رفته بودیم خونه عزیز اینا آقا عرفان (پسر عمه و پسر داییم ) داشت (ثنا دختر عمومم) رو تاب می داد که سر ثنا خانومی خورد به پیشیونی من و صبح که از خواب پاشدم دیدم این شکلی شدم و چشمم باز نمیشه ، مامانی و بابا با تعجب داشتن نگام میکردن .

آره دوستای وبلاگیم این یه اتفاق بدی بود که برای سامین جون افتاد وقتی سامین تو این حالت دیدم از تعجب نمی دونستم چکار کنم چون شبش که این اتفاق افتاد یخ و اینجور چیزها روی پیشیونیش گذاشتم و اصلاً فکرشو نمی کردم این جوری بشه ولی صبح که از خواب بیدار شدیم و سامین ، منو بیدار کرد و گفت مامانی چشمم باز نمیشه خیلی اعصبانی شدم اول عرفان و دعوا کردم بعد با عجله رفتیم دکتر ،بكسل طبيي بكسلات وادويه بكسل مستشفي للمواضيع دکتر تا دید گفت چرا اینجوری کردید بچه رو بعد که ماجرا فهمید و معاینه کرد گفت چیزی نیست خدا رو شکر که ضربه مستقیم به چشمش نخورده الان چیزی نیست تا یک هفته ای خوب میشه قطره و پماد و... بكسل طبيي بكسلات وادويه بكسل مستشفي للمواضيع نوشته و بعد از گذشت 10 روز پسرم خوب شد.

totalgifs.com doentinhos gif gif ccmhosp5a.gif

الهی فدات بشم پسرم کاش بجای تو مامانی اینجوری میشد.

 

بعد از گذشت 10 روز  چشمش خوب شد ولی دور چشمش هنوز یه کمی کبودی داشت

به امید پروردگار بزرگ چشم پسرم خوب شد خدا رو صد هزار مرتبه شکر که چیزی نشده بود

"اینم یه اتفاق خیلی خیلی بد زندگی سامین تو سن 4 سالگی "

                                

پسندها (10)

نظرات (15)

مامان فرهام
15 مرداد 93 9:37
آخی عزیز دلم ...خدارو شکر به چشمش آسیبی نرسیده ... گل پسر مواظب باش
مامان مهناز
پاسخ
سلام مامان فرهام جون ممنون ازتون ، ما هم خدا رو هزاران بار شکر کردیم که اتفاقی برای چشمش نیفتاده
سحر مامان یسنا
15 مرداد 93 10:01
الااااااااااااااااااااااااااهی بمیرم خدا چقدر بهت رحم کرده زن عمو
مامان مهناز
پاسخ
آره زن عموش خیلی اذیت شدیم خیلی هم ناراحت بودم ولی نمی دونستم چکار کنم
مامانی و بابایی
15 مرداد 93 11:19
الهی طفل معصوم خدا چقدر بهش رحم کرده تو رو خدا بیشتر از اینا مواظب کوچولو های نازنین تون باشید خدایش دلم یه طوری شد.
مامان مهناز
پاسخ
ممنون خاله جونی .
آریا و مامانی وبابایی
15 مرداد 93 11:54
عزیزم فدات بشه خاله چرا اینجوری شدی بازم خدارو شکر که چیزی بدتر ازاین پیش نیومد مامان جونی واسه پسری صدقه رد کن .
مامان مهناز
پاسخ
مرسی مامان آریا ، آره واقعاً خدا رو صد هزار بار شکر می کنم
**مامان آزیتا**
15 مرداد 93 14:37
وای عزیزم فدات بشم چرامواظب خودت نبودی گلم
مامان مهناز
پاسخ
ممنون مامان آزیتا که بهمون سر زدی
مامانی
15 مرداد 93 15:12
خدارو شکر که زود خوب شدی عزیزم
مامان مهناز
پاسخ
مرسی مامانی رهام
مهدا
15 مرداد 93 20:00
اللهی عزیزم نبینم این روزا تو خدا را شکر که بهتری
مامان مهناز
پاسخ
مرسی مامانی آینده ، مرسی که بهمون سر زدید
مامان جون
16 مرداد 93 18:02
الهی خاله قربونت بره گل پسرم، خداروشکر که به خیر رفع شده و چشت زود خوب شده. مهناز جون تو رو خدا مواظب سامین جون باش و همیشه براش صدقه رد کن . به خدا عکس و که دیدم خیلی ناراحت شدم .
مامان مهناز
پاسخ
ممنون خاله جونی ، آره واقعاً خدا رو هزاران بار شکر که چیزی نشد ولی همون کمبودی خیلی داشت اذیتم می کردو همیشه خدا خدا می کردم کی خوب می شده ممنون که بهمون سر زدیدن
zakieh
17 مرداد 93 0:10
اي جان خدا رحم كرده عزيزم :بيشتر مراقب سامين جونمون باشيد
مامان مهناز
پاسخ
مرسی عزیزم
مامان یسنا
18 مرداد 93 2:21
آخـــــــی عزیزم.الهی بگردم من. دلم ریش شد.خداروشکر که به خیر گذشته مهناز جون. راستی گلم منم شمارو با افتخار لینکیدم...
مامان مهناز
پاسخ
سلام مامان یسنا گلی ، مرسی عزیزم از اینکه ما رو لینک کردین ممنون
مامان آنیسا
18 مرداد 93 8:11
آخی عزیزم - چه بد ضربه ای به چشمش خورده - خدا خیلی رحمش کرده خاله جون -
مامان گل نسا
18 مرداد 93 17:40
انشالله که دیگه هیچوقت اینجوری نشه ولی خوب مامانی پسر بچه شیطونی داره دیگه.....دیگه نبینیم غمتو خاله....
مامان مهناز
پاسخ
ممنون مامان گل نسا جونی ، آره واقعاً پسرها یه شیطونی تو خودشون دارن
مامان ریحانه
18 مرداد 93 20:16
عزیزمممممم .......خیلی غصه خوردم ......ایشالاه که زودی خوب میشی
مامان مهناز
پاسخ
مرسی عزیزم ممنون از لطفتون
مامان جونی
19 مرداد 93 8:49
عزیزم چقدر چشمش بدجور شده بوده. خدا را شکر که به خیر گذشته. عکسش رو که دیدم خیلی ناراحت شدم.مواظب گلپسر باش
زهرا
21 مرداد 93 19:49
مهناز جون بلا دور باشه باور کن وقتی عکس دیدم یه هی بلند کشیدم خیلی ترسیدم خیلی بد شده بود چشمش خدا رو شکر که خوب شده(بیشتر مواظبش باش لطفا) نه خدا نکنه واسه چی قهر باشم همیشه بهت سر میزنم عزیزم دو روز پیش ترافیکم تموم شد واسه همین نمی اومدم